درباره نویسنده
گفتمت ، سخنگاهی است برای بیان آنچه بدان می اندیشم . روایتی از آنچه می نویسم یا دیگران نوشته اند. جایی است برای گفتمانی دلخواسته .....
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • من
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • از نیکی فیروزکوهی
  • روز زن
  • نامش "" قمر "" بود .........
  • ۱۳٩۱/٢/٥
  • بی صدا
  • از شاملوی کبیر
  • از مارکز
  • ۱۳٩۱/۱/۱٥
  • ۱۳٩٠/۱٢/٢٦
  • روزجهانی زن فرخنده باد
  • بغلی از تنهایی
  • زندگی
  • از شل سیلو استاین
  • چوپان دروغگو
  • ای دفتر هستی
  • گفتگو
  • درخور توجه است
  • ازدکتر حسابی
  • دو روز زندگی
  • بسیار زیبا
  • کمی دقت لازم است !!
  • مردها هم قلب دارند !!
  • از نسیم شمال
  • منطق !!!
  • مادرم
  • یلدا
  • حباب
  • از دکتر حسابی "" بازی روزگار ""
  • به مناسبت یلدای ایرانی
  • از منوچهر آتشی
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
دوستان من
  • گفتمت ....
  • من از اینجا
  • پانیذ عسل
  • آیا کدامین باران....
  • عروسک کوکی
  • دلگویه ها
  • جای پای دوست
  • یه شب مهتاب ...
  • بارانهای تبدار
  • پرواز تا خورشید
  • کتابناک
  • موسیقی گیل و گالش
  • دهکده ما
  • راوی حکایت باقی
  • ما لاهیجانی ها
  • ماه هفت شب
  • ایران آوا
  • مینا محسنی
  • شیرین ترین عسل
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



گفتمت ....
از نیکی فیروزکوهی
نویسنده: من - ۱۳٩۱/٢/٢۱

این روز ها
تلخم
تلخ
تلخ می‌‌نویسم
تلخ فکر می‌کنم
تن‌ به تلخی‌ آغوش های خیالی می‌ دهم
میگذارم بوسه‌های تلخ
شهوتِ جنون آسا یِ فرار از ریشه‌هایم را در من بیدار کنند
این روز ها
دست برداشته‌ام از توجهِ بی‌ وقفه به حضور آدم ها
پرهیز می‌‌کنم از ثبتِ وجود‌هایی‌ که ماندگاری ندارند 
این روز ها
تلخ تر از همیشه
از همه ی آدم‌ها بریده ام 
...
همیشه با خودت تکرار کن
عکس‌های فوری خاطره نمی‌‌سازند

نظرات ()



روز زن
نویسنده: من - ۱۳٩۱/٢/٢٠

باز هم غوغایی چند روزه درافتاده و بوق و کرنا که " روز زن " درپیش است درایران ما . رادیو و تلویزیون مدام تصنیف های مناسبتی ، مغازه ها تراکت های تبلیغاتی ، تخفیف ها خاص روز زن و مادر ، دو دو ی چشمان بدنبال هدیه ای درخور ، زنان و مادران درگیر مشغولیت ذهنی دریافت هدیه ، مردان و فرزندان در تب و تاب خرید آنچه می خواهند یا می توانند ، آنان که همسرانشان ، مادرانشان ، خواهرانشان و زنان نزدیکشان را ازدست داده اند دلگیر و غمناک و ...................................

چند روزی دراین حال و هوا و پس از آن ، بی تفاوتی چندان با قبل از آن ، همان روزاست و همان روزگاران ، همان بی حرمتی است و همان سرکوبها ، همان بهره کشی است و همان قدرناشناسی ها ، همان بردگی روحیست و جسمیست و جنسی ، همان فراموشی هاست و همان بی توجهی ها . همه چیز همانطور است و تفاوتی درکار نیست.

ای کاش بجای گل و هدیه خریدن ، بجای شعر نوشتن و تصنیف خواندن ، بجای شیرینی پخش کردن و ادا درآوردن ، بجای گنده گویی و مدینه فاضله نمایاندن و بجای همه اینها ، یاد می گرفتیم ، یاد می دادیم ، درک می کردیم ، باور می کردیم و عمل می کردیم و این نیمه پنهان  را با چشم دل می دیدیم و با گوش هوش می شنیدیم و با جان و روان می پذیرفتیم و براین باور می ماندیم.

روز  مادر ، عشق ، شور ، زندگی و زن مبارک باد

نظرات ()



نامش "" قمر "" بود .........
نویسنده: من - ۱۳٩۱/٢/۱٤


بارها برای عروسی و میهمانی بزرگان به باغ عشرت‌آباد دعوت شده بودم. برای عروسی، مولودی و... اما هرگز حال آن شب را نداشتم. پائیز غم‌انگیزی بود و من به جوانی و عشق فکر می‌کردم. از مجلسی که قدر ساز را نمی‌شناختند خوشم نمی‌آمد اما چاره چه بود، باید گذران زندگی می‌کردیم. چنان ساز را در بغل می‌فشردم که گوئی زانوی غم بغل کرده‌ام. نمی‌دانستم چرا آن کسی که قرار است در اندرونی بخواند، صدایش در نمی‌آید. در همین حال و انتظار بودم که دختر نوجوانی از اندرونی بیرون آمد... حتی در این سن و سال هم رسم نبود که دختران و زنان اینطور بی پروا در جمع مردان ظاهر شوند. آمد کنار من ایستاد. نمی دانستم برای چه کاری نزد ما آمده است و کدام پیغام را دارد. چشم به دهانش دوختم و پرسیدم: چه کار داری دختر خانم؟ گفت: می‌خواهم بخوانم! گفتم: اینجا یا اندرونی؟ گفت: همینجا! نمی‌دانستم چه بگویم. دور بر را نگاه کردم، هیچکس اعتراضی نداشت. به در ورودی اندرونی نگاه کردم. چند زنی که سرشان را بیرون آورده بودند، گفتند : بزنید، می‌خواهد بخواند! گفتم: کدام تصنیف را می‌خوانی؟ بلافاصله گفت: تصنیف نمی‌خوانم، آواز می‌خوانم!

به بقیه ساز زنها نگاه کردم که زیر لب پوزخند می‌زدند. رسم ادب در میهمانی‌ها، آنهم میهمانی بزرگان، رضایت میهمان بود. پرسیدم: اول من بزنم و یا اول شما می‌خوانید؟ گفت: ساز شما برای کدام دستگاه کوک است؟ پنجه‌ای به تار کشیدم و پاسخ دادم: همایون. گفت: شما اول بزنید! با تردید، رنگ و درآمد کوتاهی گرفتم. دلم می‌خواست زودتر بدانم این مدعی چقدر تواناست. بعد از مضراب آخر درآمد، هنوز سرم را به علامت شروع بلند نکرده بودم که از چپ غزلی از حافظ را شروع کرد. تار و میهمانی را فراموش کردم، چپ را با تحریر مقطع اما ریز و بهم پیوسته شروع کرده بود. تا حالا چنین سبکی را نشنیده بودم. صدایش زنگ مخصوصی داشت. باور کنید پاهایم سست شده بود. تازه بعد از آنکه بیت اول غزل را تمام کرد، متوجه شدم از ردیف عقب افتاده‌ام:

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

چویار ناز نماید شما نیاز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیاراست

بقیه ساز زنها هم، مثل من، گیج و مبهوت شده بودند. جا برای هیچ سئوالی و حرفی نبود. تار را روی زانوهایم جابجا کردم و آنرا محکم در بغل فشردم. هر گوشه‌ای را که مایه می‌گرفتم می‌خواند. خنده‌های مستانه مردان قطع شده بود. یکی یکی از زیر درختان بیرون آمده بودند. از اندرونی هیچ پچ و پچی به گوش نمی‌رسید، نفس همه بند آمده بود. هیچ پاسخی نداشتم که شایسته‌اش باشد. گفتم: اگر تا صبح هم بخوانی می‌زنم! و در دلم اضافه کردم: تا پایان عمر برایت می‌زنم! آنشب باز هم خواند، هم آواز هم تصنیف. وقتی خواست به اندرونی باز گردد گفتم: می‌توانی بیایی خانه من تا ردیف‌ها را کامل کنی؟

گفت: باید بپرسم. وقتی صندلی‌ها را جمع ‌و ‌جور می‌کردند و ما آماده رفتن بودیم، با شتاب آمد و گفت: آدرس خانه را برایم بنویسید. و تکه کاغذی را با یک قلم مقابلم گذاشت، اسمش قمر بود.

بعد از آنکه از قمر جدا شدم، تمام شب را به یاد او بودم دیگر دلم نمی آمد برای کسی تار بزنم. در خانه‌ام که انتهای خیابان فردوسی بود، چند اتاق را به کلاس موسیقی اختصاص داده بودم و تعدادی شاگرد داشتم اما دیگر هیچ صدایی برایم دلنشین نبود و با علاقه سر کلاس نمی‌رفتم. دو ماه به همین روال گذشت. بعدازظهر یکی از روزها، توی حیاط قالیچه انداخته بودم و در سینه‌کش آفتاب با ساز ور میرفتم که یک مرتبه در حیاط باز شد. دیدم قمر مقابلم ایستاده است، بند دلم پاره شد. هنوز دنبال کلمات می گشتم که گفت: آمده ام موسیقی یاد بگیرم. از همان روز شروع کردیم، خیلی با استعداد بود، هنوز من نگفته تحویلم می داد و وقتی ردیفهای موسیقی را یاد گرفت، صدایش دلنشین تر شد... و کنسرت پشت کنسرت است که در گراند هتل لاله زار، آوازه قمر را تا به عرش می گسترد... اولین کنسرت قمر با همراهی ابراهیم خان منصوری و مصطفی نوریایی (ویولن)، شکرالله قهرمانی و مرتضی نی‌داوود (تار)، حسین خان اسماعیل زاده (کمانچه) و ضیاء مختاری (پیانو)، پسر عموی استاد علی تجویدی برگزار شده است.

یک شب در گراند هتل تهران کنسرت می‌داد. تصنیفی را می‌خواند که آهنگش را من ساخته بودم و بعدها در هر محفل سر زبانها بود. تصنیف را بهار سروده بود و من رویش آهنگ گذاشته بودم، حتماً شما شنیده‌اید: مرغ سحر را می‌گویم. آنشب در کنسرت گراند هتل وقتی این تصنیف را می‌خواند، آه از نهاد مردم بلند شده بود. در اوج تحریر آوازی که در پایان تصنیف می خواند، ناگهان فریاد کشید "جانم، مرتضی خان!" و این نهایت سپاس و محبت او نسبت به کسی بود که آنچه را از موسیقی ایران می‌دانست، برایش در طبق اخلاص گذاشته بود...

 بله داستانی که در بالا خواندید بخشی از گفتگوی یک خبرنگار است که سالها پیش با مرتضی نی‌داوود انجام داده است و در آن از عشق پنهان وی به قمر سخن رفته است! نی‌داوود تصنیفی دارد به نام آتش جاویدان که آن را بهترین ساخته خودش - حتی بهتر از مرغ سحر- می‌داند، که البته با دانستن مطلب بالا علت آن روشن است! این تصنیف بسیار زیبا تاکنون بارها توسط خوانندگان گوناگون اجرا شده است، ولی یک بار هم در برنامه گلهای رنگارنگ اجرا شده است.

قمرالملوک وزیری پس از شیدا و عارف در موسیقی نوین ایران رخ نمود، ولی بی‌تردید نقشی دشوارتر و دلیرانه‌تر از آن دو ایفا کرده است؛ زیرا اگر مردی که به موسیقی می‌پرداخت گرفتار طعن و لعن می‌شد، ولی مجازات زن موسیقی‌پرداز "سنگسار شدن" بود! زن برده در پرده بود، پرده‌ای به ضخامت قرن‌ها. قمر به هنگام نخستین کنسرت خود که در آن بی‌حجاب ظاهر شده بود، سر و کارش به نظمیه افتاد. این ماجرا اگر چه برای او خوشایند نبود، ولی بهرحال سر و صدایی کرد که در نهایت به سود موسیقی و جامعه زنان بود. قمر خود درباره نخستین کنسرتش می گوید:

...آن روزها، هر کس بدون چادر بود به کلانتری جلب می شد. رژیم مملکت تغییر کرده و پس از یک بحران بزرگ دوره آرامش فرا رسیده بود. مردم هم کم کم به موسیقی علاقه نشان می‌دادند. به من پیشنهاد شد که بی چادر در نمایش موزیکال گراند هتل حاضر شوم و این یک تهور و جسارت بزرگی لازم داشت. یک زن ضعیف بدون داشتن پشتیبان، میبایست برخلاف معتقدات مردم عرض اندام کند و بی‌حجاب در صحنه ظاهر شود. تصمیم گرفتم با وجود مخالفتها این کار را بکنم و پیه کشته شدن را هم به تن خود بمالم! شب نمایش فرا رسید و بدون حجاب ظاهر شدم و هیچ حادثه‌ای هم رخ نداد، و حتی مورد استقبال هم واقع شدم و این موضوع به من قوت قلبی بخشید و از آن به بعد گاه و بیگاه بی‌حجاب در نمایشها شرکت میجستم و حدس می‌زنم از همان موقع فکر برداشتن حجاب در شرف تکوین بود...

او نخستین زنی بود که بعد از قره‌العین بدون حجاب در جمع مردان ظاهر شد. او را شاید بتوان اولین فمینیست ایرانی نامید. او می‌گفت:

مراهیچ گنه نیست به جز آن که زنم

زین گناه است که تا زنده ام اندرکفنم 

 قمر نخستین کنسرت خود را در سال ١٣٠٣ برگزار کرد. روز بعد کلانتری از او تعهد گرفت که بی‌حجاب کنسرت ندهد! قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص داد. او در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی نمود. در همدان در سال ۱۳۱٠ کنسرت داد و ترانه‌هایی از عارف خواند. وقتی نیرالدوله چند گلدان نقره به او هدیه کرد، آن را به عارف پیشکش نمود. با این که عارف مورد غضب بود. در سال ١٣٠٨ به نفع شیر خورشید سرخ کنسرت داد و عواید آن به بچه‌های یتیم اختصاص داده شد. به گفته دکتر خرمی ۴٢۶ صفحه و به گفته دکتر سپنتا ٢٠٠ صفحه از قمر ضبط شده است...

گشایش رادیو ایران در سال ۱۳۱۹ صدای قمر را به عموم مردم رساند. عارف قزوینی و ایرج‌میرزا و تیمورتاش وزیر دربار، شیفته او شده بودند. با این‌ همه، قمر از گردآوری زر و سیم پرهیز می‌کرد و درآمدهای بزرگ و هدایای گران را به فقرا و محتاجان می‌داد.

قمرالملوک وزیری در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در شمیران، در فقر و تنگدستی مطلق به سکته مغزی درگذشت. وی در گورستان ظهیرالدوله بین امامزاده قاسم و تجریش شمیران به خاک سپرده شده است. روحش شاد...

 

نظرات ()



 
نویسنده: من - ۱۳٩۱/٢/٥

شاعرش را نمی شناسم ، اگرراهنمایی بفرمایید سپاسگزار خواهم بود :

زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم

همه عمردمی بود و نمی دانستیم

حسرت رد شدن از ثانیه ها

فرصت مغتنمی بود و نمی دانستیم

تشنه لب ، عمربه سررفت و بقول سهراب

آب دریک قدمی بود و نمی دانستیم

نظرات ()



بی صدا
نویسنده: من - ۱۳٩۱/٢/٢

اینک من

به گلوله آویخته ناقوس می مانم

سربه هرسوی میزنم

به هرسویی می روم

ولی ازاین همه تلاش و تقلا

بجز صدایی هولناک ، عایدی نیست

و آنگاه که آرام می شوم

مرگ موحشم را به انتظار می نشینم

مرگی بی صدا و خموش

 

16/4/1368

نظرات ()



از شاملوی کبیر
نویسنده: من - ۱۳٩۱/٢/٢

مطلب از این قرار است:
چیزی فسرده است و نمی‌سوزد امسال 
در سینه
در تنم!

نظرات ()



از مارکز
نویسنده: من - ۱۳٩۱/٢/٢

زندگی آنچه زیسته ایم نیست،
بلکه همان چیزیست که در خاطرمان مانده 
و آنگونه است که به یادش می آوریم تا روایتش کنیم!


نظرات ()



 
نویسنده: من - ۱۳٩۱/۱/۱٥

Farsi or Per
sian?

 ظرف چند سال اخیر کاربرد صفت Farsi به جای Persian در زبان انگلیسی (در صورت اشاره به "زبان فارسی") متداول شده است. این کاربرد از روی حسن نیت و ظاهرا از میان ایرانیان مقیم ایالات متحده آغاز شده است. اما خاستگاه آن و نیت اولیه ای که در پس آن بوده است فاقد اهمیت است. مهم آن است که خیری از این بابت عاید ما فارسی زبانان نشده است. برعکس، اوضاعی پدید آمده است که برای اعتبار زبان و فرهنگ ایران و سایر ملل فارسی زبان زیانبخش است.  ما فارسی زبانان گاه ترکیبات غریبی از این گونه به زبان انگلیسی در پیش می گذاریم:

BBC Persian Section broadcast this item of news in its arsi transmission

یا:

Farsi speakers form the majority of students taking the GCSE Persian examination

هر انگیسی زبانی که چندان مطلع نباشد با خواندن این گونه جملات تصور خواهد کرد که سخن از دو زبان مختلف در میان است. در زبان انگلیسی واژه Persian دارای مفاهیم عمیق فرهنگی و تاریخی است. از جمله می توان به ترکیباتی مانندPersian Empire  و Classical Persian Literature اشاره کرد. این مهم نیست که آیا امپراطوری پارس خوب بود یا بد بود؛ مراد صرفا اشاره به وزن و اهمیت تاریخی است. بعلاوه در ترجمه های انگلیسی تورات (عهد عتیق) هم به اسم "پرشیا" و هم به صفت "پرشن" بر می خوریم. سازمانهای معتبری مانند بی بی سی، صدای آمریکا، و دانشگاههای کیمبریج، لندن، آکسفورد و غیره با اشاره به زبان فارسی واژه "پرشن" را به کار می برند. در ذهن یک شخص عادی انگلیسی زبان، واژه "فارسی" ممکن است نام زبان فلان کشور ناشناخته یا نوپا را تداعی کند. این که زبانی در زبانهای دیگر به نامهای دیگرگونه ای خوانده شود به هیچ وجه غریب نیست. آنچه در نزد آلمانی زبانانDeutsch است در نزد انگلیسی زبانان German  است و در نزد فرانسوی زبانان .allemand

 یک نکته دیگر در خور توجه آن است که ما تأکید می کنیم که خلیج فارس خلیج فارس است و نه خلیج عربی.   اما اکنون که کشور ایران در خارج به همان نام ایران معروف است، چنانچه زبانش هم در خارج به جای Persian (یا معادلهای آن) به "فارسی" معروف باشد، با اتکاء به چه چیزی می توان، مثلا در زبان انگلیسی، آن خلیج را Gulf Persian   خواند؟  در زبان فرانسه دلیل دیگری هم برای اجتناب از کلمه "فارسی" موجود است: همان کلمه با املاء دیگری (farci)معنای "دلمه" را می رساند.  اینها بعضی از دلایلی است که ما را وا می دارد که از هم میهنانمان و بعلاوه از هر آن کس که ایران را دوست می دارد درخواست کنیم که در گفته ها و نوشته هایشان به زبانهایی غیر از فارسی، زبان ایران را فارسی نخوانند بلکه  Persian, Persan (ne), Persisch, … بنامند. چنانچه با گفته های ما موافقت دارید دیگران را هم در همین راستا تشویق کنید و این ایمیل را برای هرکه صلاح می دانید مخابره بفرمایید. از شما سپاسگزاریم.

 دکتر شاداب وجدی / علی متین دفتری / لطفعلی خنجی

نظرات ()



 
نویسنده: من - ۱۳٩٠/۱٢/٢٦

گشت گرداگردمهرتابناک ، ایران زمین

روزنوآمدوشدشادی برون زندرکمین

ای تو یزدان ، ای توگرداننده ی مهروسپهر

برترینش کن برایم این زمان و این زمین

 

نوروزخجسته باد


 

نظرات ()



روزجهانی زن فرخنده باد
نویسنده: من - ۱۳٩٠/۱٢/۱٧

فردا روز جهانی زن است . این روز را به همه زنان شادباش می گویم . بدنیست کمی بیشتردراین باره بدانیم:

روز جهانی زن هر ساله در ۸ مارس برگزار می‌شود. این روز، روز بزرگِ برپایی جشن‌هایی برای زنان در کل جهان است. بسته به مناطق مختلف، تمرکز جشن روی بزرگداشت، قدردانی، ارائهٔ عشق به زن و برگزاری جشنی برای دستاوردهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زنان است.این روز در ابتدا به عنوان یک رویداد سیاسی سوسیالیستی آغاز شد، اما بعدها در فرهنگ بسیاری از کشورها آمیخته شد (در درجه اول اروپای شرقی، روسیه و شوروی سابق). روز جهانی زن در بسیاری از مناطق رنگ و بوی سیاسی خود را از دست داده و تبدیل به مناسبتی برای مردان شده تا عشق خود را به زنان بیان کنند (چیزی شبیه به روز مادر و روز ولنتاین). با این حال در مناطقی دیگر (مانند استرالیا)، اصل سیاسی و زمینه حقوق بشری که توسط سازمان ملل متحد تعیین شده، با قدرت اجرا می‌شود و آگاهی سیاسی و اجتماعیِ امیدوار کننده‌ای از مبارزات زنان در سراسر جهان به ارمغان می‌آورد. سازمان ملل هم از سال ۱۹۷۷ این روز را به عنوان «روز حقوق زنان و صلح بین‌المللی» به رسمیت می‌شناسد.در هشتم مارس ۱۸۵۷، زنان کارگر کارگاه‌های پارچه‌بافی و لباس‌دوزی در نیویورک آمریکا به خیابان‌ها ریختند و خواهان افزایش دست‌مزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط بسیار نامناسب کار شدند. این تظاهرات با حمله پلیس و کتک‌زدن زنان برهم خورد.سال ۱۹۰۷ در دوره‌ای که مبارزات زنان برای تأمین حقوق سیاسی و اجتماعی اوج گرفته بود، به مناسبت پنجاه‌مین سال‌گشت تظاهرات نیویورک در هشتم مارس، زنان دست به تظاهرات زدند.ایده انتخاب روزی از سال به‌عنوان «روز زن» نخستین بار در جریان مبارزه زنان نیویورک با شعار «حق رای برای زنان» مطرح شد. دو هزار زن تظاهر کننده در ۲۳ فوریه ۱۹۰۹ پیشنهاد کردند که هر سال در روز یک‌شنبه آخر فوریه، یک تظاهرات سراسری در آمریکا به مناسبت «روز زن» برگزار شود.در سال ۱۹۱۰، «دومین کنفرانس زنان سوسیالیست» که کلارا زتکین از رهبران آن بود، به مسئله تعیین «روز بین‌المللی زن» پرداخت. زنان سوسیالیست اتریشی قبلا روز «اول ماه مه» را پیشنهاد کرده بودند. اما اول ماه مه، جایگاه و مفهومی داشت که می‌توانست اهمیت و جایگاه مبارزه مشخص بر سر مسئله زن را تحت‌الشعاع قرار دهد. زنان سوسیالیست آلمان، روز ۱۹ مارس را پیشنهاد کردند. مناسبت این روز، مبارزات انقلابی در سال ۱۸۴۸ علیه رژیم پادشاهی پروس بود که به عقب‌نشینی لفظی حکومت در نوزدهم مارس همان سال، منجمله در مورد مطالبات زنان، انجامید. «دومین کنفرانس زنان سوسیالیست» تاریخ برگزاری نخستین مراسم «روز زن» را ۱۹ مارس ۱۹۱۱ تعیین کرد. تصمیم‌گیری قطعی برای تعیین «روز جهانی زن» به بعد موکول شد.بعد از انتشار قطعنامه کنفرانس در مورد تعیین «روز جهانی زن»، انترناسیونال دوم از این تصمیم حمایت کرد، و نخستین تشکیلاتی بود که این روز را به رسمیت شناخت.۱۹ مارس ۱۹۱۱ خیابان‌های آلمان، اتریش، سوئیس و دانمارک با مارش زنان به لرزه در آمد. شمار زنان تظاهر کننده در اتریش به ۳۰ هزار نفر می‌رسید. نیروهای پلیس به تظاهرات حمله بردند و به زدن زنان پرداختند و گروهی را دستگیر کردند.سال ۱۹۱۳ "دبیرخانه بین‌المللی زنان" (یکی از نهادهای انترناسیونال سوسیالیستی دوم)، هشتم مارس را با خاطره مبارزه زنان کارگر در آمریکا، به‌عنوان «روز جهانی زن» انتخاب کرد. در همان سال، زنان زحمتکش و زنان روشنفکر انقلابی در روسیه تزاری و در سراسر اروپا، مراسم «۸ مارس» را بشکل تظاهرات و میتینگ برگزار کردند. در سال ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول درگرفت. در اروپا که مرکز جنگ بود، زنان انقلابی تلاش کردند تظاهرات ۸ مارس ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶ را تحت شعار مرکزی "علیه جنگ امپریالیستی" برگزار کنند. در کشورهای درگیر جنگ، طبقات مختلف به موافقان و مخالفان جنگ تقسیم شده بودند و انشعاب در صفوف جنبش زنان، مانع از برگزاری سراسری و گسترده «روز جهانی زن» شد. در سال ۱۹۱۷ تظاهرات زنان کارگر در پتروگراد علیه گرسنگی و جنگ و تزاریسم، بانگ آغازین انقلاب روسیه بود. کارگران شهر در پشتیبانی از این تظاهرات، اعلام اعتصاب عمومی کردند. ۸ مارس ۱۹۱۷ به یک روز فراموش نشدنی در تاریخ انقلاب روسیه تبدیل شد.سال ۱۹۲۱، "کنفرانس زنان انترناسیونال سوم کمونیستی" در مسکو برگزار شد. در آن کنفرانس، روز ۸ مارس به‌عنوان «روز جهانی زن» بتصویب رسید. کنفرانس، زنان سراسر دنیا را به گسترش مبارزه علیه نظم موجود و برای تحقق خواسته‌هایشان فرا خواند.از اواسط دهه ۱۹۳۰، دنیا یک بار دیگر بسوی جنگ جهانی جدید روان شد. برگزاری تظاهرات «روز جهانی زن» در کشورهایی که تحت سلطه فاشیسم بودند، غیر قانونی اعلام شد. علیرغم این ممنوعیت، در هشتم مارس ۱۹۳۶، زنان در برلین تظاهرات کردند. در همان روز، اسپانیای فاشیست شاهد تظاهرات هشتم مارس در مادرید بود. ۳۰ هزار زن کمونیست و جمهوریخواه، شعار "آزادی و صلح" سر دادند.در پی جنگ جهانی دوم، انقلابات و جنبشهای رهایی‌بخش در کشورهای چندی درگرفت. چین با شمار عظیم زنان و مردانش در زمانی کوتاه گامهای بزرگی در جهت رهایی زنان به پیش برداشت. در آن سال‌ها، عمدتاً دولت‌ها و تشکیلات مترقی و انقلابی در بر پایی «روز جهانی زن» می‌کوشیدند.در دهه ۱۹۶۰، در کشورهای آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین جنبشهای رهایی‌بخش بپا خاسته بود. در کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته نیز جنبشها و مبارزات انقلابی و ترقیخواهانه بالا گرفته بود و جنبش رهایی زن نیز اوج و گسترشی چشمگیر یافت.در آمریکا و اروپا، زنان علیه سنن و قیود و قوانین مردسالارانه و احکام اسارت بار کلیسایی بپا خواستند. در جنبش زنان موضوعاتی نظیر حق طلاق، حق سقط جنین، تامین شغلی، منع آزار جنسی، ضدیت با هرزه‌نگاری، کاهش ساعات کار روزانه و غیره مطرح شد. این جنبش موفق شد در برخی از این زمینه‌ها پیشروی کند. در تظاهرات هشتم مارس ۱۹۶۹ زنان در دانشگاه برکلی در آمریکا گرد آمدند و علیه جنگ در ویتنام تظاهرات کردند. در سال ۱۹۷۷ سازمان ملل در قطعنامه‌ای ۸ مارس را با عنوان «روز حقوق زنان و صلح بین‌المللی» وارد تقویم رسمی خود کرد.بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم و بالاخص از اواخر دهه ۱۹۷۰، با توسعه سرمایه‌داری به کشورهای عقب مانده، بخش‌های بزرگ‌تری از زنان درگیر کار و تحصیل گشتند. در عین حال، زنان همچنان در جامعه موقعیتی درجه دوم داشته و اسیر نظام مردسالار بودند. این تناقض، مسئله زن را حادتر و انفجاری تر کرد.

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »